دید و بازدید و این که فعلا شیر دادن مهم است تا سیسمونی نوزاد!

"به به! سلام آقای من! گل آوردی، بیا جان‌ام! گل آوردی، لطف کردی، بیا جان‌ام! بیا بنشین پهلوی من و از آن بهاریه‌های عالی که هم‌راه داری برای ما بخوان، بخوان تا روح‌مان تازه شود ..."*

"... چرا سری به این ننه جون‌ات نمی‌زنی؟ ای بی‌غیرت! من به شماها این‌قده محبت دارم، چرا شما پوس‌کلفتا به من محل نمی‌ذارین؟ ننه جون، خیلی خوش اومدی! من که بلد نیستم به شما فکلیا بگم تربیک – چه می‌دونم – تبریک عرض می‌کنم. ما قدیمیا دیگه کجا این حرفا رو بلد می‌شیم؟ خوب، ننه جون بیا این بالا رو دشک بشین، دهن‌اتو شیرین کن! شما، تازه‌گی، ننه، از پسرک‌ام کاغذ ماغذی ندارین؟ نمی‌دونم کی می‌آدش ..."**

سال که نو می‌شود، خانه که نو می‌شود، مدتی به دید و بازدیدهایی می‌گذرد که برخی تکلیف به جا آوردن‌اند، برخی نه، در عالم دوستی و علاقه‌مندی یک جور گرمی و خوشی در مناسبات انسانی هستند. به هر حال، تا این دیدنی‌ها طی نشود، انگار سال نو و خانه‌ی نو زمان و مکانِ کار و زنده‌گی نمی‌شوند. بعد زایمان و تولد نوزاد هم چنین برو و بیایی در خانه‌ها بر پا می‌شود. تا آمد و شدها به‌جا نیاید، مادر فرصت نمی‌کند تا همان جا که نشسته با خیال راحت نوک پستان در دهان نوزادش بگذارد. شیر دادن را می‌گذارد برای وقتی که معمولا دیگر مهمان‌ها – که قدم‌شان بر چشم و دیده است - خانه را خلوت کرده‌اند.
حالا این صفحه هم در روز نویی که داشته، به دیدنی دوستان با لطف نواخته شده است. شرط دوستی پاسخ‌‌گویی‌ست و تا این نشود، انگار نمی‌توانم روالی همیشه‌گی را بیاغازم. پس این خطوط را به حساب «بازدید» من بگذارید و سپاس‌گزاری از لطف تک‌تک‌تان!

feeding.jpg

باید بگویم برای سر و سامان دادن به این‌جا هنوز باید کارهایی انجام شود. با توجه به مشغله‌ی نوزایی و درگیری‌های روزمره‌ی دیگر، به تدریج این کار را خواهم کرد، و مسلم که شیر دادن نوزاد برای‌ام مهم‌تر است از رنگ و شکل سیسمونی‌اش!
خلاصه این که به مدد امکانات نرم‌افزاری مووبل‌تایپ، این صفحه هم خوراک (آر‌اس‌اس) دارد هم مطالب‌اش برچسب می‌خورند و طبقه‌بندی می‌شوند. از طرفی، در قسمت لینک‌ها چه بسیار نشانی‌ها و نام‌ها که باید بیفزایم که به خاطر سفر ناگهانی‌ام رسیده‌گی به این کارها عقب افتاده – «هادی» وقتی مرا دید گفت که چه خوش‌دل‌‌ام، وب‌لاگ راه می‌اندازم و می‌روم سفر!
به هر حال، کم‌کم روبه‌راه می‌کنم حال و وضع این‌جا را.

دیگر این که هرچند در آغاز همه چیز در اطراف اتفاق زایمان متمرکز شده بود، اما اشاره‌ی از راه دور «افشین»، خبردار شدن از رفتن «محسن» به سردسیر و «علی‌رضا، زهرا و مهسا» به گرم‌سیر، و جا ماندن از دیدار «بهزاد» - که چه قدر دوست داشتم ببینم‌اش و نشد – و همین طور سفر کوتاهی که به مرکز کشور داشتم و درگیری شدید با حس مسافرت، وا می‌داردم تا به «سفر» فکر کنم و «هجرت». اگر دل‌تنگی نکنم، در باره‌اش خواهم نوشت.

* و ** جملاتی از مجموعه‌ی «دید و بازدید»، نوشته‌ی «جلال آل‌احمد» (+) (بازنوشته از روی یک نسخه‌ی منتشرشده در اینترنت)

پانویس: عکس مربوط است به مجسمه‌ی یونانی یک الاهه‌ی مادر که از شش قرن قبل از میلاد مسیح به جا مانده است. (عکس توسط «میمو جودیس» (+) گرفته شده و امتیاز آن متعلق به پای‌گاه کوربیس است.)

4 آبان 1387







Entry Feed خوراك وب‌لاگ

هرگونه نقل قول از مطالب اين وب‌لاگ تنها با ذکر نشانی وب‌لاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وب‌لاگ ندارد.