سفر (۱): سفر، زیارت، سلوک

"رالف هَرر عزیز! من کسی هستم که نمی‌شناسی‌اش. کسی که هرگز ندیده‌ای‌ش ... اما تو کسی هستی که ذهن مرا مشغول کرده ... و قلب‌ام را ... در این سرزمین دوردستی که به آن رفته‌ام. اگر بتوانی جایی پنهان را تصور کنی پناهی امن گرفته از بقیه‌ی دنیا، در خفا پشت کوه‌های برف‌پوش بلند، جایی غنی از تمام زیبایی‌های غریبِ خواب‌های شبانه‌ات ... آن وقت می‌فهمی که کجا هستم."
"در کشوری که در آن سفر می‌کنم – تبت – مردم باور دارند که اگر مسافت‌های طولانی تا اماکن مقدس را بپیمایند ... این کار توشه‌ی آن‌ها را از بدی‌هایی که مرتکب شده‌اند، پاک می‌کند. آن‌ها باور دارند که سفر هر چه سخت‌تر، عمق خلوص به مراتب بیش‌تر."
"... در این‌جا که زمان به نظر ثابت ایستاده است، همه چیز انگار در حرکت است، از جمله من. نمی‌توانم بگویم که می‌دانم به کجا می‌روم، نه حتا می‌دانم بدی‌هایم پاک می‌شوند ... خیلی چیزهاست که از انجام‌شان متأسف‌ام.
با این همه وقتی به نقطه‌ی پایان می‌رسم، امیدوارم که بفهمی فاصله‌ی میان ما آن قدر زیاد نیست که به نظر می‌رسد ..."
"با مهری عمیق، پدرت ..."
"هاینریش هَرر"*

potala-tibet.jpg

دم دست‌ترین معنی و برگردان لغت انگلیسی journey به فارسی «سفر» است، اما به فرهنگ لغت که مراجعه بکنی از سفری به جایی دور حرف زده می‌شود یا از نوعی سفر که اگر کوتاه هم باشد، مرتب تکرار می‌شود در طول دوره‌یی از زنده‌گی آدم. همین طور به طور استعاری به گذر عمر هم اطلاق می‌شود.**
در متنی که نقل کردم، آن‌جا که از پیمودن مسافت طولانی تا اماکن مقدس صحبت شده، در متن انگلیسی با کلمه‌ی journey سر و کار داشته‌ام. با این توضیحات فکر می‌کنم محتوای متن تحمل ترجمه‌ی سهل و ساده‌ی «سفر» را به جای آن دارد و اگر بخواهم تأویل کنم، به شرطی که به ترجمه‌ی راست و درست متن فکر نکنم، می‌توانم از واژه‌ی «زیارت» هم سود ببرم، به قرینه‌ی سفرهای دور و درازی که مردم در روزهای قدیم برای رسیدن به یک مکان مقدس می‌رفته‌اند. از طرفی، چنین زائرانی با چنان سفرهایی، در واقع یک اتفاق درونی را هم تجربه می‌کردند که در معنای تکمیلی این واژه به آن اشاره شده است. باز اگر از این زاویه هم ساز و کار تأویل را راه بیندازم، به تعبیر «سلوک» هم می‌رسم، کاری که در طول عمر و دست‌کم در دورانی از زنده‌گی به طور مداوم شاید کسی مشغول‌اش شود. سلوک یک اتفاق لحظه‌یی و مقطعی نیست، تداوم در معنایش درونی شده است.

پی‌نوشت: متنی که مبنای نوشته‌ی حاضر شد، پر است از جنبه‌های دیگر برای حرف و حدیث. ببینید: پناه‌گاه، زیبایی غریب خواب‌های شبانه، تبت، «پاکی» و «خلوص» (من به تسامح این دو معنی را به جای یک تعبیر به کار برده‌ام: purification و انواع ترکیبات لغوی‌اش)، تأسف، فاصله و مهر عمیق پدری. این یادداشت مجال آن را که بخواهد از همه‌ی این‌ها دم بزند، ندارد.

بعد از همه چیز، برای تحریک کنج‌کاوی: می‌دانید «رالف هرر» در پاسخ به پدرش چه نوشت؟ و بعدتر چه شد؟

* بخشی از فیلم‌نامه‌ی «هفت سال در تبت» نوشته‌ی «بکی جانستون»، با اقتباس از اثر «هاینریش هرر» (+) که «ژان ژاک آنو» (+) آن را فیلم کرد.
** با مراجعه به واژه‌نامه‌ی آکسفورد (نسخه‌ی چاپی Advanced Learner) (نسخه‌ی اینترنتی).

پانویس: عکسی را که می‌بینید، هاینریش هرر از دروازه‌ی غربی لهاسا گرفته است. (امتیاز اصلِ عکس متعلق به خود هرر است.)

10 آبان 1387







Entry Feed خوراك وب‌لاگ

هرگونه نقل قول از مطالب اين وب‌لاگ تنها با ذکر نشانی وب‌لاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وب‌لاگ ندارد.