یک سالی می‌شه که رو این اجاق چیزی ننوشته‌م

گاهی اوقات آدمی‌زاد جواهری بر دست خود دارد و نمی‌داند و هی بی‌تابی می‌کند به خاطر نداری.
حالا این حس من است نسبت به خودم قبل از دیدن «من و تو و همه‌ی کسانی که می‌شناسیم».
این جواهر آن‌قدر بی‌قرار و مبهوت‌ام کرده که زبان‌ام بند آمده است و ترجیح می‌دهم تقلایی هم نکنم تا به زور سر و صدایی راه بیندازم و آرام بگیرم. اصلا گور بابای آرام و قرار!

me-you-%26-everyone-we-know.jpg

فقط این قدر می‌توانم بگویم که دیگر هیچ وقت بی‌اعتنای این اسم نمی‌شوم: «میراندا جولای».*
همین و ساکت می‌شوم!

* کارگردان، نویسنده و بازی‌گر فیلم یادشده. در باره‌اش به غیر از پای‌گاه وب خودش، صفحات دیگری را هم می‌توان در وب دید: (۱ / ۲ / ۳)

پی‌نوشت:
تصویری که می‌بینید از روی پنجره‌ی نمایش فیلم شکار کرده‌ام.
در ضمن، چرایی انتخاب عنوان این یادداشت را هم خودتان می‌توانید بیابید و بفهمید.

17 آذر 1387







Entry Feed خوراك وب‌لاگ

هرگونه نقل قول از مطالب اين وب‌لاگ تنها با ذکر نشانی وب‌لاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وب‌لاگ ندارد.