مذهبی که دعوت می‌شویم تا بر آن پای‌مردی کنیم

این روزها به مناسبت دهه‌ی اول ماه محرم، همه‌مان که در جامعه‌یی شیعی زنده‌گی می‌کنیم، فارغ از داشتن یا نداشتن تعلق خاطر مذهبی و کمّ و کیف آن، سر و کار زیادی با جلوه‌های بیرونی مذهبی داشته‌ایم.
برگزاری مراسم عزاداری از روضه‌خوانی گرفته تا نوحه‌خوانی و سینه‌زنی در مساجد، در تکایا، در خیمه‌ها و پاتوق‌های ویژه‌یی که در کوچه و گذر بر پا شده‌اند؛ عبور دسته‌های عزادارای در معابر که در حال نوحه‌خوانی، صدای طبل و سنج‌شان در هواست و زنجیر می‌زنند؛ پخش گسترده‌ی گزارش‌های مربوط به چنین مراسمی از شبکه‌های مختلف رادیویی و تله‌ویزیونی؛ صدای نوحه‌خوانی سنتی یا آهنگین که از بلندگوی دست‌گاه پخش صوتی بعضی تاکسی‌ها و خودروهای عبوری شنیده می‌شود؛ پیامک‌های و زنگ‌های موبایل که حال و هوای عاشورایی دارند؛ رنگ سیاه لباس مرد و زن و چه و چه و چه، همه نشانه‌هایی هستند از همان جلوه‌هایی که یادآورشان شدم.*

من هم یکی از آن همه هستم و چنین مشغله‌یی داشته‌ام. فعلا کاری ندارم که خودم چه باوری دارم یا دیگری چه عقیده‌یی و تنها می‌خواهم از مواجهه با این نشانه‌ها بنویسم و رفتارهایمان. به هر حال، به خاطر وابسته‌گی‌های مذهبی خانواده‌ام، زیاد در معرض این جلوه‌های عیان مذهبی قرار گرفته و در محیط‌شان محاط شده‌ام. حالا که نشسته‌ام و گذران چند روز اخیر را مرور می‌کنم، می‌بینم کم و بیش در چندین مجلس عزاداری شرکت کرده‌ام، بر سر و سینه زده‌ام و الخ.

by-m.nik-kholgh.jpg

در حاشیه‌ی همین حضورها، متن پیاده‌شده‌ی سخن‌رانی یک فقیه اهل بیت در یکی از شب‌های محرم ام‌سال به دست‌ام رسید که در آن اشاراتی شده به فرازهایی از «زیارت جامعه‌ی کبیره» که منسوب است به «امام هادی» و در ضمن این اشارات، بر آن تفسیری ارائه شده است. در ادامه، تنها بخش‌هایی از آن سخن‌رانی را نقل می‌کنم، در واقع، رونویسی می‌کنم. قضاوتی نمی‌کنم و حاشیه‌یی نمی‌نویسم. پیش‌نهاد می‌کنم شما نیز بخوانید و هم‌چون من که تأمل کردم، تأمل کنید. اگر هم نظری دارید، توصیه می‌کنم به عقاید دیگران که چون شما نمی‌اندیشند، فارغ از نظرتان مبنی بر درستی یا نادرستی‌شان، احترام بگذارید و با متانت حرف خود را بزنید. این همه حساسیتی که به خرج می‌دهم، برخاسته و حاکی از آن است که بخش‌هایی از سخن‌رانی را که نقل می‌کنم، استعداد جدل و بحث فراوان دارند؛ جدل و بحثی که می‌تواند به آسانی منحرف شود به دایره‌ی تندی و پرخاش و بدگویی.
و اما نقل‌ آن سخن‌رانی از زبان یکی از علمای دین و مذهب:

... در فقراتی از این زیارت چنین می‌گوییم: "... بموالاتکم تمت الکلمة و عظمة النعمة."
... عظیم یعنی آن که دارای بزرگی‌ست. عظمت خدای تعالی منحصر به آسمان نیست و در جزء جزء عالم خلقت موج می‌زند. عظمت خداوند در امور باطنی و معنوی بسیار بیش‌تر از امور مادی‌ست. خداوند پیچیده‌گی‌هایی درون روح انسان قرار داده که امیر المؤمنین از آن به عالم اکبر تعبیر می‌فرمایند.
... روایات حیرت‌آوری در باره‌ی بهشت و برخی نعمت‌های آن بیان کرده‌اند که به یکی از آن‌ها اشاره می‌شود:
خداوند برای مؤمن در بهشت کاخی آفریده که در آن هفتاد خانه است و در هر خانه هفتاد سریر و بر هر سریر هفتاد فِراش یا سفره‌ی غذا. بر هر فراش حوری‌یی از حوریان بهشتی (+) قرار گرفته و مؤمن نیروی صد مرد دارد و از همه‌ی آن حوریان بهره می‌برد ... مؤمن هنگامی که از خوردن و آشامیدن فارغ شد، با یکی از حوریان محشور می‌شود، نور تازه‌یی طالع می‌شود که بر نور سابق افزوده می‌شود، چهل هزار برابر. از ملائک می‌پرسد: "این نور چیست؟ آیا از انوار تجلیات الاهی‌ست؟" پاسخ می‌دهند: "قدوس قدوس، جل جلاله! این‌ها از انوار الاهیه نیست، بل‌که نور یکی از حوریان مربوط به توست که در خیمه بود. تو را که دید تبسم کرد. این نور تبسم حوری‌ست و از شوق ملاقات این نور از او ظاهر شد." مؤمن او را احضار می‌کند و حیران می‌شود از جمال او. با او معانقه می‌کند که چهل سال طول می‌کشد. مؤمن از او می‌پرسد: "تو کیستی؟" گوید: "نخوانده‌ای آیه‌ی قرآن را؟ «و لدینا مزیدا»؛ نزد ما – خدای تعالی – زیادتی‌ست. من از زیادی فضل خدا هستم."
... رابطه‌ی زوجه با حور العین‌ها رابطه‌یی حسادت‌آمیز و کینه‌توزانه نیست. در بعضی از روایات است که چون مؤمن با حور العینی معانقه کند، زوجه‌ی او لب‌خندی می‌زند که از آن نوری درخشان ظاهر می‌شود و بهشت را روشن می‌کند.
... یکی از مؤمنان متجهد ممارست بسیار بر نماز شب داشت. شبی دیر بیدار شد. در خواب حوریه‌یی دید که گونه‌هاش به نهایت سرخی و زیبایی بود. از او پرسید: "تو کیستی؟" گفت: "من از آن تو ام." پرسید: "چه‌گونه است که گونه‌هایت این‌چنین شده؟" گفت: "به خاطر گریه‌های تو در سحرهاست، اما اکنون به من راهی نیست تا بعد از مرگ. حال زود باش و تا فرصت سحر را از دست نداده‌ای، از خواب بیدار شو!"
این‌ها حقایقی‌ست که خداوند برای تک‌تک مؤمنان مهیا کرده و نشانه‌یی از عظمت اوست. جای هیچ تعجبی ندارد و به هیچ وجه زیاده و بیش از حد نیست ... انسان در آن‌جا نیز با وجود همه‌ی بساط‌ها باز هم آوای «هل من مزید» سر می‌دهد، چراکه وسعت روحی او بسیار زیاد می‌گردد و عالم اکبر درون‌اش ظاهر می‌شود.
علت این مقامات آن است که مؤمن در این عالم لذت مناجات و انس با ائمه‌ی اطهار را برده است و ظهور این لذات در عالم معنا چنان است. این لذات حیوانی نیستند، چراکه در عالم برزخ اصلا جسم مادی که ظهور حیوانیت است، وجود ندارد.
... در عالم قیامت این بدن جمع می‌شود و دو باره روح در همین کالبد حلول می‌کند. بدن مؤمنان در بهشت هم از فضولات و شهوات و کثافات به دور است، چراکه مناسبت با آن عالم یافته. هرچه در آن‌جا می‌خورد، تبدیل به بوی عطر می‌شود. معانقه با حور العین‌ها طعم‌های دیگری دارد که غیر از لذت زودگذر و پست مادی‌ست ...
یا مقلب القلوب ثبت قلوبنا علی دینک!

همین!
و به عنوان تتمه: دست‌نویس این یادداشت زمانی تمام شد که در هم‌سایه‌گی‌ام عزاداری شب دهم محرم، در حضور همان فقیه اهل بیت، به اوج خود رسیده بود. من هم دقایقی بعد از جمع کردن بساط نوشتن، سیاه‌پوشیده به جمع سینه‌زنان حسینی پیوستم تا پاسی از شب.

پانویس‌:
عکس صرفا کارکرد تزئینی دارد. آن را «مازیار نیک‌خلق» گرفته و امتیاز عکس متعلق به پای‌گاه کوربیس است.

* برای خواندن در باره‌ی اهمیت عزاداری در دهه‌ی نخست محرم از یک منبع معتبر از دید متولیان، برگی از پای‌گاه «حوزه» را بخوانید.

18 دی 1387





نظر خواننده‌گان:


محسن  [ www] :   (پنجشنبه، 19 دی 1387، ساعت 02:14)

جالبه برام که تعداد اون هایی که به نظر می رسه دیگه اعتقادی به عزاداری و آیین های مذهبی ندارن یا این که اعتقاد دارن و در عین حال انتقاد دارن روز به روز بیشتر می شه اما از گرمی بازار فقهای اهل بیت به هیچ وجه کاسته نمی شه! دلیلش هم مشخصه، همه ی این دوستان هر کدوم به دلیلی هم چنان تو این مراسم شرکت می کنند، یکی به خاطر تعلق خاطر، یکی به خاطر کنجکاوی، یکی هم صرفا به خاطر تفریح و دور هم بودن! و این حضورها خودش به نوعی تایید سخنان و بازارگرمی فقهای اهل بیته. اون فقیه گرامی که براش مهم نیست چی تو فکر این دوستان می گذره، صرفا حضورشون مایه ی مسرت و پشت گرمی اون می شه!

خوب شهاب جان خیلی سعی کردم با متانت حرفم رو بزنم، امیدوارم مقبول افتاده باشه;)


بهمن هاتفی  [ www] :   (پنجشنبه، 19 دی 1387، ساعت 04:27)

سلام
با خواندن کامنت‌های‌تان در "مجازی بودن"، آمدم تا نوشته اخیرم را معرفی کنم. خوشحال می‌شوم به آن نگاهی بیاندازید.
لینک مطلب:
http://bahmanhatefi.blogfa.com/post-67.aspx


ح  [www] :   (پنجشنبه، 19 دی 1387، ساعت 13:10)

نظر خودت چیست اخوی؟ به قول مرحوم دکارت:

De omnibus dubitandum est

راستی فاتحه ی فید برنر را هم همین روزها به گمانم بخوانند. خوراک پزی وبلاگت را سیاستی دگر باید.


بهزاد  [ www] :   (پنجشنبه، 19 دی 1387، ساعت 17:01)

شهاب جان، دین لایه های مختلفی دارد و هر کس از ظن خود یار می شود... عوام هم به طمع پاداش های شکمی و زیرشکمی در آن دنیا. و برخی هم که رگ خواب خلق را می شناسند، خوب از آن استفاده می کنند...


نم نم  [ www] :   (پنجشنبه، 19 دی 1387، ساعت 17:25)

والا چه می شه گفت؟ ان شاالله که شما هم با چنین حوری هایی محشور شین...


مانیـا  [ www] :   (جمعه، 20 دی 1387، ساعت 13:27)

اولا که بدجور از دستت شاکیم رفیق!
نمیای، نمیای وقتیم میای می‏گی "این دیگه چه نوشته‏ای هست؟"
تو که من رو می‏شناسی چرا؟ خوب اینم از نوع مانیایی شه. بگذریم.

اما در مورد این داستان. آقا ما یه حساب سرانگشتی کردیم - البته بگذریم که کار به ماشین حساب کشید - دیدیم می‏شه 343000 تا حوری! بعد دیدیم اگه نیروی اون صد مرد رو هم بهمون بدن نهایت از پس دویست تاشون بربیایم. دیدیم نه طرف با یکیشون چهل سال طول کشیده بیاد پایین گفتیم ما تو این بازی نیستیم.
همین دنیا با یه دختر باشیمو صفایی بکنیمو مسافرتی بریمو کتابی بخونیمو تو سر هم بزنیم، اینو بیشتر هستیم.

دور از شوخی و خوشمزگی، منم با اون اولی موافقم حضورت آب به آسیاب می‏ریزه. اینا حضور می‏خوان. حالا تو هم برای اون ذات پرسشگرت به هل من مزیدشون لبیک می‏گی.

اگر خدای من و تو انقدر الاف و بی‏فکر باشه که این دنیا سر یکیش با ما چونه بزنه و پروندمونو سیاه کنه بعد اونور نیم میلیون تاشونو بریزه زیر دست و پامون طوری که ندونیم چیکارشون بکنیم بعدم بگه نه این با اون فرق داره این روحانیه اون جسمانی بود! ما همین امشب این خدا رو می‏سپریم به فقها و خلاص!


احسان صفاپور  [ www] :   (شنبه، 21 دی 1387، ساعت 11:17)

سلام.
بيچاره چيز عجيب و غريبي نگفته اين حاج آقا.
اگر كمي به تاويل جناب ضيمران از متافيزيك حضور «ژاك دريدا» دقت كنيم شباهت هاي بسياري در نظريات اين دو عزيز(دريدا و حاج آقا) مي بينيم.
حالا روشنفكرا تو مملكت ما برا يكيشون سينه مي شكافند و دومي را لعن مي كنند. معمم ها و مكلايان دين مدار عكس دسته اول رفتار مي كنند.
از اين ها بگذريم. حال شما چطور است؟


toranj  [ www] :   (دوشنبه، 23 دی 1387، ساعت 13:37)

man tavane tahlile bayanate mofarrahe ishan ra nadaram vali ma az mazhabe eslam shadi nadidim ke taakide faravan ast bar savabe gham
va karnavali ham nadashtim joz hamin ashora
va dar hend jaleb ast bedanid ke be khashen tarin shekl ejra mishavad .. ba maraseme ghame zani va chagho zani va khon o khonrizi
in shekl az nomod dadane eslam be digar mardome jahan neshaneye che mitavanad bashad?
bebakhshid kharej az topic shoma bood


حسن  [www] :   (دوشنبه، 23 دی 1387، ساعت 17:39)

سلام
کمدي جالبي بود ولي من درست متوجه منظورت نشدم براي امثال من و تو که به قول خودت از بچه گي با اين جور محافل آشناييم خيلي تکراري وبدهي است و به نظرم نمي رسد که بتوان با استفاده از حماقت و بلاهت آشکار در اين جور مواعظ واعظان دسته چندم _حتا اگر مرجع تقليد هم شده باشند_ اعتراض عميقي به ساختار ديني اين جامعه وارد کرد مشکل ريشه در زمينه هاي عميق تري دارد که به اين اساني ها تکان نمي خورد


bedoneemzaa  [ www] :   (سه شنبه، 24 دی 1387، ساعت 12:21)

نمی دونم چی بگم والا ...


آرتمیس  [ www] :   (چهارشنبه، 25 دی 1387، ساعت 00:20)

... مثه اینکه مستمع یججور صاحبسخن رو بر سر شوق آورده، همه ی درد آدم هم از همین جا می آد که اگر شنونده ای نباشه که مهمتر از حضور فیزیکی ، باور هم داشته باشه...خب دیگه خریداری پیدا نمی کنه این حرفا...حالا از اینا بگذریم من یه قصه در مورد بهشت و جهنم شنیدم که خیلی به نظرم بامزه اومد یعنی توصیفش فریبنده تر بود ...قصصه هه میگه:
یه آدمه همچین که میمیره یه پیر سفید پوشی برش ظاهر میشه و میگه اینجا هر چه از لوازم آسایش که بخواهی مهیاست همه جور خوراک و حوری و - همه ی اینایی که شما نقل کردین از قول اون آقاهه- بعد خب این آدمه هم میره میچیرخه و بعد یکی دو هفته دیگه پدرسوخته گی ای نمونده بوده که نکرده باشه میاد پیش همون آقا پیره میگه من حوصله م سر رفت از تنبلی می خوام کار کنم اصن...آقا پیره می گم شرمندتم این از دستم بر نمیاد همینه که هست...آقاهه عصبانی میشه میگه حالا که اینجوره می خوام برم جهننم اصن...
آقا پیره با تعجب نگاهش می کنه و میگه:
مگه فکر کردی الان کجایی!

















لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)






Entry Feed خوراك وب‌لاگ

هرگونه نقل قول از مطالب اين وب‌لاگ تنها با ذکر نشانی وب‌لاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وب‌لاگ ندارد.