«ناجیه» مجری کدام شبکه‌ی تله‌ویزیونی‌ست؟

پیش‌درآمد
هی خواسته‌ام از چیزهای مختلفی که به ذهن‌ام می‌رسیده و قابل می‌دانسته‌ام، بنویسم، اما بنا به دلایلی نشده است. مثلا هفته‌ی پیش در یک روز خاص، راه ورودم به همه‌ی قسمت‌های وب‌لاگ‌ام مسدود شده بود. انگار نه تنها آدمی کلید خانه‌اش را گم کرده باشد که حتا سر کوچه راه‌اش را بسته‌اند طوری که نمای خانه‌اش را هم نمی‌تواند ببیند. بعد هم که مشکل برطرف شد، در حال آماده شدن برای سفر بودم و خلاصه، چندی گذشت و خبرها بر هم انبار شدند و من ننوشتم و منتشر نکردم. (و کلا، این اتفاق مهمی نیست، هست؟)

little-mona.jpg

کم و بیش خیلی از مسائل را هم از یاد برده‌ام، اما بعضی‌هاشان در عرصه‌ی خصوصی مطرح بودند، مثلا عکس‌های روحیه‌بخش دختر کوچولوی دخترخاله‌ام در شب تولدش* و برخی هم در عرصه‌ی عمومی، مثلا سوگند اوباما و ورود او به کاخ سفید و شتاب‌اش در اقدامات اصلاحی.
در این فاصله‌ی زمانی اتفاقات دیگری هم در این عرصات رخ داده‌اند که می‌توانم ازشان یاد کنم، مثلا بنشینم و از کم و کیف سفر کوتاه‌ام تعریف کنم، از دیدار دوستان و جلسات کاری رسمی و نیمه‌رسمی و غیررسمی، از فرهنگ اپل (+، +) و هیجانات مواجهه‌ی شخصی با محصولات آن، از شب‌نشینی با «گارفیلد» سی‌ودو ساله (+) و ... یا این که از سخن‌رانی و رفتار اردوغان در ترک اجلاس داووس که حتا اگر یک پز سیاسی باشد روی پس‌زمینه‌یی از معادلات و معاملات پایاپای ترکیه و اسرائیل و غرب، پز آب‌رومندانه‌یی‌ست و دیگر چیزها.
با این همه، مگر چند خط نوشته مجال چه‌قدر اطلاعات و اخبار دارد؟ ناگزیر از میان آن همه یکی را برمی‌گزینم.

درآمد
حدود دو هفته قبل می‌خواستم متنی بنویسم که این طوری شروع می‌شد: "آیا رسانه‌های خوش‌رنگ و لعاب ام‌روزی که با اتکا به فن‌شناسی‌های پیش‌رفته‌ی ارتباطی دست‌رسی به‌شان آسان شده، تهدیدی برای فرهنگ و تمدن هستند؟" و بعد هم در آن بحث را با زدن زیرآب این پرسش ادامه داده بودم. به هر حال، آن متن ناتمام ماند و به سرانجام نرسید. آخر، این قیافه‌گیری‌های اندیشه‌مندانه‌ی زورکی از من بر نمی‌آید. حالا به خاطر همان بهانه‌یی که انگیزه‌ی نگارش آن نوشته را جور کرده بود، می‌خواهم راوی یک اتفاق بشوم. همین و بس!

متن روایت
تا مدتی قبل، یعنی تا حدود سه هفته پیش، عصرها و شب‌ها، وقتی یکی از افراد خانواده‌مان می‌رفت سراغ تله‌ویزیون خاموش و آن را روشن می‌کرد، می‌توانست بفهمد پیش از او چه کسی پای این دست‌گاه نشسته بوده است. مثلا اگر خواهرم از راه می‌رسید و می‌دید که برنامه‌ی انتخابی یکی از شبکه‌های تله‌ویزیونی چند گانه‌ی جمهوری اسلامی را نشان می‌دهد، می‌دانست که مامان آخرین کسی بوده که از مقابل تله‌ویزیون برخاسته یا این که اگر اول صبح می‌دید که فلان شبکه‌ی پخش فیلم‌های سینمایی از طریق ماه‌واره روی صفحه می‌آید، می‌فهمید که من تا دیروقت داشته‌ام فیلم نگاه می‌کرده‌ام.
اینک و در این چند هفته‌ی اخیر، می‌شود گفت اوضاع دگرگون شده است. عصرها وقتی هر کدام‌مان که تله‌ویزیون را روشن می‌کنیم، همه چیز حکایت از این می‌کند که یک شبکه‌ی تله‌ویزیونی توانسته سلیقه‌ها و خواسته‌های متفاوت‌مان را جذب کند و جواب‌گو باشد. حتا وقتی همین حالا در اتاق نشسته‌ام و دارم این خطوط را می‌نویسم، صدای همان شبکه‌ی تله‌ویزیونی را از هال می‌شنوم، در حالی که مامان‌ام بیننده‌ی آن است، به جای این که طبق معمول گذشته برنامه‌های شبکه‌ی سه، استانی یا جام جم را در این ساعات ببیند. بارها شده است که دو سه نفری با هم بیننده‌ی برنامه‌های مختلف این شبکه شده‌ایم، در حالی که پیش از این، آن همه برنامه‌های مختلف شبکه‌های مختلف اغلب نمی‌توانستند هم‌زمان نظر هر سه مان را جذب خود کنند. اصلا حکایت تعقیب اخبار که خودش ماجرایی بود، برنامه‌های خبری سیمای جمهوری اسلامی یا در خانه‌ی ما بیننده‌یی نداشتند یا مایه‌ی اعصاب خردی بودند، اما تا چند دقیقه قبل صدای «ناجیه غلامی» را می‌شنیدم که داشت سر خط خبرها را مرور می‌کرد. می‌دانید که او مجری خبر کدام شبکه‌ی تله‌ویزیونی‌ست، نه؟

پانویس:
* این عکس‌هایی که می‌بینید، عکس‌های «مونا» کوچولو در حال شیرینی خامه‌یی خوردن است در شبی که یک ساله شد. به خاطر کیفیت پایین عکس‌ها هم عذر می‌خواهم. (از دوربین یک تلفن هم‌راه معمولی چه توقعی می‌شود داشت؟)

پی‌نوشت:
راستی، توقیف بی‌معنی «هفتان» (+) را چه‌طور می‌توان معنی و تفسیر کرد؟

13 بهمن 1387







Entry Feed خوراك وب‌لاگ

هرگونه نقل قول از مطالب اين وب‌لاگ تنها با ذکر نشانی وب‌لاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وب‌لاگ ندارد.