ژانرش وحشته ...

اشاره‌ی آغازین:
خواهش می‌کنم در این نوشته با حوصله به کاربرد واژه‌گان «ذهنیت» و «عینیت» و هم‌خانواده‌هاشان توجه کنید. (+)

بالاخره آقای خاتمی هم بعد از همه‌ی کش و واکش‌ها اعلام کرد که وارد عرصه‌ی رقابت برای ریاست جمهوری آینده می‌شود. بعد از این اعلام، فارغ از حواشی‌یی که هنوز معلوم نیست به چه سرانجامی منتهی شود، چشم بسیاری انگار نوری در آن دویده است. یک جورهایی برق امیدواری را در عمق نگاه دور و بری‌ها می‌توانی ببینی، اما خودت چه؟

khatami-arrival.jpg

وقتی پیش خودت خلوت می‌کنی و متمرکز به مسأله به طور ذهنی و عینی می‌‌اندیشی، چند چیز از احوالات‌ات دست‌گیرت می‌شود:
دست‌کم تجربه‌ی امید منجر به یأس در آن هشت ساله‌ی ریاست جمهوری خاتمی و همین طور تجربه‌ی سکرات موت جبهه‌ی مشارکت با نام‌زدی آقای معین در دور قبلی انتخابات و دوران مشعشع فعلی (!) به این باور رسانده است تو را که خرابی خانه علت‌اش در پای‌بست است، نه رونمای ساختمان. به این‌جا که می‌رسی، می‌بینی که با داعیه‌داران «اصلاحات ساختاری» به لحاظ ذهنی قرابت بیش‌تری داری، اما واقعیت را چه می‌شود کرد؟ با همه‌ی احترامی که منش آقای نوری برمی‌انگیزد، اما روی‌کرد وی و هواداران‌اش تا چه اندازه شدنی‌ست؟ این واقعیتی‌ست که با مشی در پیش گرفته شده از جانب این جبهه، هیچ امیدی برای عبور آقای نوری از صافی‌های ورودی میدان رقابت قابل تصور نیست. آخر، هنوز که اصلاحات ساختاری محقق نشده است که بشود به مجال حضور وی در انتخابات امید بست. نمی‌دانی دقیقا وی و صف‌کشیده‌گان پشت سر او چه هدفی را دنبال می‌کنند، اما دست‌آورد تحرکات‌شان چیزی جز نظریه‌ی الزام و ضرورت اصلاحات ساختاری و بنیادی نیست. و آیا همین حالا این نظریه توسط ایشان مطرح نشده است؟ یعنی نقطه‌ی آخر این تقلاها باز ایستادن در همین مختصات لحظه‌ی اکنون است. خوب، با این اوصاف و با تمایلات عینی عمل‌گرایانه‌ات چه خواهی کرد؟*
هنوز جوابی نداری، اما چندان به پیروزی خاتمی امیدوار نیستی. حتا اگر خاتمی برنده‌ی انتخابات شود، چه تضمینی هست که بتواند قدم از قدم بردارد در این خانه که ... نمی‌شنوید صدای جیر جیر تک‌تک ذرات و عناصر این ساختمان را به محض این که هر قدمی در صحن و شبستان این سرا برداشته می‌شود؟ پس به‌تر است چندان به دست‌آورد قابل اعتنایی در هواداری از خاتمی امیدی نبندی.** (شاید دست بالا بشود در نگاهی سلبی گفت برد خاتمی در انتخابات فقط مانعی برای تداوم نورافشانی هاله‌های قدسی بر بالای سر زمینیان خواهد شد و بس. البته پنداری همین اندازه هم کم چیزی نیست.)

از کلیات سیاست که به جو اجتماعیات پیرامون نزول کنی، باز هم نشانه‌های صحه‌گذار بر ناامیدی‌ات می‌بینی؛ مثلا دعوای روشن‌فکری و فرهنگی خودت و اطرافیان‌ات برای دعوت کردن از چهار تا نویسنده و شاعر که معلوم نیست هم‌فکرشان هستی یا چشم دیدن‌شان را نداری، می‌خواهی بازی‌شان بدهی و به عنوان ابزار نگاه‌شان می‌کنی برای رسیدن به مقاصد فرهنگی‌ات (!) یا هر امکان دیگری، یا نمونه‌ی دیگرش بی‌تصمیمی و سردرگمی فعالان اجتماعی جوانی که باشان سر و کار داری در اندیشیدن به نکته‌ی ساده و البته مهم «انتخاب نقطه‌ی دید و بینش دگرگون» که آیا دغدغه‌اش را دارند یا نه و اگر دارند تا چه اندازه برای‌اش می‌توانند امتیاز و اولویت قائل شوند در کنار گرفتاری روزمره و زندان‌های معیشت. آخر، چه‌طور می‌توان با این وضع و حال حتا به فعالیت و کنش‌گری اجتماعی و فرهنگی خوش‌بین بود؟

death-in-eyes.jpg

تازه، از این‌ها که بگذری و پایت را بیش‌تر بر زمین سفت بگذاری، می‌بینی که صبح روز تعطیل است، همین بیست‌دوم بهمن. از نان‌وایی بر می‌گردی و آن اولِ وقت، پیرزنی فرتوتْ حیران و درمانده از تو می‌پرسد آیا فلان صندوق رفاه در چند قدم جلوتر که حقوق وظیفه‌ی حداقلی‌‌اش را می‌دهد باز است یا نه و پاسخ منفی‌ات آهی ... آهی از ژرفای نهاد ناتوان‌اش بر می‌خیزاند. یک آن تو هم از رفتن باز می‌ایستی. ذهن‌ات قفل می‌شود و پای عمل‌ات می‌خشکد. چه می‌توانی برای او انجام بدهی، گور بابای سیاست و فرهنگ و فعالیت اجتماعی را هم کرده، هان؟ هیچ ...

بگذار تا از این کوچه هم بگذری و وارد روزمره‌گی‌هات بشوی. حالا که اگر مأیوس نباشی، امیدی هم نداری و برق نهفته در کره‌ی چشم و نگاه این و آن را هپروتی می‌دانی، به‌تر است دست ببری به هر چه پیش از هر چیز دیگر در دست‌رس‌ات می‌آید، فقط برای این که از بی‌تکانی نخشکی.
دست که دراز می‌کنی، حلقه‌ی فیلم «چشم» (+) را که از دوستی امانت گرفته‌ای بر می‌داری. می‌گفت: "ژانرش وحشته ..."


پانویس:
* کاش مقالاتی از این دست بیش‌تر نگاشته و مهم‌تر این که به آن‌ها اعتنا می‌شد: «معنای قاطعیت چیست؟» نوشته‌ی محمد مباشری.
** برای آشنایی اجمالی با نگاه هواداران اصلاحات ساختاری به ورود خاتمی به میدان رقابت انتخاباتی – که من تنها ذهنیت نزدیکی با آن‌ها دارم، نگاهی بیندازید به این نوشته: «مردی برای تمرین کردن نه بردن».

توضیح عکس‌ها:
۱- آقای خاتمی در بیست بهمن ام‌سال در راه جلسه‌ی اعلام ورودش به میدان رقابت انتخابات ریاست جمهوری، عکس از «عابدین طاهرکناره».
۲- عکسی از مجموعه‌ی «مرگ می‌آید و چشمان‌ات را تسخیر می‌کند» (۱۹۶۲)، اثر «ماریو جاکوملی»، عکاس ایتالیایی.
اصل این عکس‌ها متعلق است به پای‌گاه «کوربیس».

22 بهمن 1387







Entry Feed خوراك وب‌لاگ

هرگونه نقل قول از مطالب اين وب‌لاگ تنها با ذکر نشانی وب‌لاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وب‌لاگ ندارد.