تشنهمه، تشنهشونه، تشنهشونه ... تشنهگی
زیر صفر
دو کس این سالهای نکبت اخیر بُِر خوردهاند در فضای ادبیات و هنر، حال آن که دست بالا زردنویس بودهاند و چماقدار و اصلا میلی ندارم اسمی ازشان ببرم. همین که بدانند جایی در بارهی ضعفشان هم واکنشی نشان داده میشود، خوشخوشانشان میشود که دیده شدهاند. پس خیلی خیلی عادی از کنارشان میگذرم و نمیبینمشان.
به احترام جوزانی و به خاطر سنگینی تحملناپذیر جنگ و خونریزی
در عوض، کسانی هستند در ادامهی بودنی که همیشه شریف! حتا اگر این زمانهی نکبت - تکرار مؤکد میکنم - قدرشان نشناسد و مجالی که فراهم میکنند برای عرضهی اثرشان یک فضای متناقض ترسیم کند. این طور میشود که کارهایی پاک به درستی دیده نمیشوند. حالا این حکایت مسعود جعفری جوزانیست با «در چشم باد»ش که با همهی شرافتاش در تلهویزیون حضرات هرز میرود.
از این معضل متناقض تلهویزیون دیدن و ندیدن، با تلفن همراه حرف زدن و نزدن، از دولت حقوق گرفتن و نگرفتن، و امثال آن که بگذریم، فکر میکنم باید منصفانه با محتوای هر اثری در وادی هنر و ادب روبهرو شد. حالا این حکایت «در چشم باد» است که به رغم همهی کاستیهایش و اطنابی که در کارهای بلند با آن روبهرو میشویم، یک پروداکشن بزرگ است، در تمامی ابعاد؛ کاری که فیلمنامه دارد - به معنی واقعی کلمه - کاری که دکوپاژ دارد، کاری که بازی دارد، کاری که نقشهایش شخصیت دارند ...
چه نمایی بود آنجا که خانم پزشک دارد زخم مجروحی را درمان میکند و مجروح دیگری میگوید «تشنهمه» و طلب آب میکند و او سر حرف را با طرف باز میکند که چه دختر خوشگلی دارد تا حواساش از آب پرت شود که برای حالاش خوب نیست و دمی بعد که سرش پایین است و اولی هم آب میطلبد، دستی که عکس دخترک را گرفته در کف، آویزان میشود و تصویر میرود روی چهرهی جانباختهی مجروح با لبان خشکیدهاش و همه چیز میشود «تشنهشونه تشنهشونه»! (بخشی از مجموعه که جمعه، هفت خرداد از شبکهی اول پخش شد.)
و بماند که چه سرمایههای کلانی به اسم سینمای جنگ به باد رفته و حاصلاش شده خوشبینانه یک مشت کار شعاری، نصفهنیمه، اکشن و بدبینانه شده همچنان آثاری با یک مشت صفت منفی: شعاری حال به هم زن، نصفهنیمهی مهوع، اکشن توخالی!
به یادم میآید مجموعهی «آژانس دوستی» و فیلم «جادههای سرد» که نقش او در تولید و ساختشان، سندیست برای مدعای بودن همیشه شریف جوزانی.
مرا با ادبیات انگار کاری نیست، هست؟
سید خوابگرد که پیشنهاد داد برای معرفی آثار داستانییی که در سال ۸۷ منتشر شدهاند و من نوعی وبلاگنویس پسندیدهام، فارغ از همهی بحثهای حاشیهییاش که کار به درست و نادرستشان ندارم، واقعا به فکر افتادم که چه چیزهایی خواندهام. رفتم میان کتابها گشتم و خواندهها را از انبوه نخواندهها بیرون کشیدم.
«ها کردن» و «انتخاب» (+) که هشتادوششی بودهاند، «ماجرا از این قرار بود که ...» (+) و «خرت و پرت جمعکن» هم که هشتادوهشتی. کارهای یوریک کریم مسیحی و میترا الیاتی را هم که دوست داشتهام بخوانم، هنوز نخواندهام. «بیوتن» هم که بیشتر از چند صفحه اجازه نداد پیش بروم از بس حس کردم دارد حرف زور میزند، گیرم که پرداخت زبانی داشته باشد و روایتاش فلان و بهمان.

خلاصه این که از میان آثار چاپشده برای بار نخست در سال ۸۷ تنها «من گنجشک نیستم» آقای مستور را خواندهام و بس.* حالا با این اوصاف، اصلا محلی از اعراب دارد که من بیایم فهرست بدهم که یک و دو و سه؟ گذشته از این و هر چند در این فاصله، همهی کتابخوانیام این نبوده، و با همهی تشنهگیام برای خواندن، مرا با ادبیات انگار کاری نیست، هست؟**
اشاره:
این نوشته هیچ انسجام و یکپارچهگییی ندارد. این هم یک جورش هست دیگر! آخر این روزهای خردادی، وقتی ادبیات رسانهیی شده محملی برای هجویهی شکنجه، ناموس، اعتصاب، اعدام، بازداشت، زندان و همین طور بگیر و برو تا آخر، مگر میتوانی به سر و ته نوشتهات فکر کنی؟ همین که مینویسی هنر کردهای.
پانویس:
* نمیدانم چرا نشانی پایگاه وب مصطفا مستور را نمیتوانم باز کنم و ببینم! برای این که چند خطی از کتاب «من گنجشک نیستم» را بخوانید، این نوشته را در وبلاگ «جای خالی داشتن» بخوانید. البته نگفته نگذارم به نظرم این اثر در اندازهی داستانهای کوتاه نویسنده نیست و حتا فکر میکنم «استخوان خوک و دستهای جذامی» رمان بهتریست.
در ضمن، دو باره که شناسنامهی کتاب را نگاه میکنم، میبینم همین کتاب هم سال ۸۷ چاپ نشده. در آن سال به ثبت کتابخانهی ملی رسیده اما در اردیبهشت ۸۸ از زیر چاپ در آمده است. پس همین هم ...
** یک توضیح کلی هم این که، متأسفانه نتوانستم پیوندهای مناسبی برای مدخلهای این نوشته بیابم، مثل «آژانس دوستی» یا «انتخاب» سیمین دانشور.
پینوشت:
«در برزخ خورشید طلوع میکند» و به این ترتیب، هر چند با مقداری کندی و تأخیر، بالاخره «برزخ» آفتابی شد.
8 خرداد 1389
خوراك وبلاگ
هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر نشانی وبلاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازهی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.



نظر خوانندهگان:
Do you recognize that it's correct time to get the home loans, which can realize your dreams.
If I were you I would share such kind of good enough topic like this topic using the article submission service.
All things have got their own services. Thus, you can buy personal essay from the custom writing services. Such kinds of organizations suppose to be available in the web!
Are you searching for expert partner who will be able to help you with academic papers writing? Do you feel confused about it? Do not trouble! I know how to act! You ought to hire the university writing service.
My curriculum includes a lot of essays writing. I do not know what would I do without term papers for sale. It is cool to buy term paper and solve all writing problems.
We can just imagine about such good skills in doctoral thesis just about this good post writing. I always use the help of the experienced thesis writing service. In my case that fits me the best.